وآن که با گرگش مدارا می کند خلق و خوی گرگ پیدا می کند...

عاشق شعر های فریدون مشیری ام... به شدت دوستشون دارم و همیشه سرخوش و خوشحال با خودم میخونمشون و حال میکنم. 

کاش زنده بود و فرصتی برای دیدنش پیدا میشد. نه اینکه باهاش بحث فلسفی کنم، صرفا برای اینکه از نزدیک باهاش حرف بزنم و اشنا بشم... 

دقیقا همون سالی که به دنیا اومدم فوت شد. 79 :) 


۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
فرید
۰۹ می ۰۴:۲۵
این نظری نبود که من داده های اون رو فراگرفته باشم یه تجربه بود که احساسش کردم.

پاسخ :

به هر حال برای من محترم. مرسی بابت در میون گذاشتنش. 
فرید
۰۸ می ۱۹:۵۵
من قبلا فکر می کردم وقت هایی رو که به موسیقی اختصاص دادم از دستم نرفته ولی حالا که موسیقی رو کنار گذاشتم تازه می فهمم که چقدر آرامشم بیشتر شده و احساس بهتری دارم و این واقعیه واقعیه که من دوست ندارم دیگه به موسیقی بپردازم.
شاید موضع گیری کنید ولی تا وقتی که کسی چند سال از موسیقی دور نباشه و چیزهای فایده دارتری رو جایگزین پرداختنش به موسیقی نکرده باشه این رو نمی تونه درک کنه.
خدانگهدار

پاسخ :

راستش هر کسی نظر خودش رو داره، نظر شما هم محترم. ولی من نظرم همونیه که هست. از نظرم موسیقی جزء مهمی از زندگیه و این به معنای نپرداختن به چیزای دیگه نیست... نمیشه جزءی رو جایگزین دیگری کرد. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
 مائیم که از بادهٔ بی‌جام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
مائیم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم

 دیوان شمس
رباعی شماره ۱۳۱۸
.
خوش اومدین :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان