نمیدونم چرا...

دوست دارم بی وقفه بنویسم، یا بی وقفه فک بزنم. 

ولی نمیتونم. دستم نه به نوشتن میره، نه کسی رو دارم که بهش بگم.

کاش میشد نوشت. یه جورایی از حد نوشتاری و گفتاری فراتر... اصولا اگه احساس کنم گفتن چیزی نتیجه نداره نمیگم... اینم ازوناست...

۲ نظر ۱ موافق ۱ مخالف
میم . الف
۱۰ می ۱۳:۰۴
مثلِ من :'(

پاسخ :

بعضی وقتا خوب نیست :( 
گوشنا صبور
۰۹ می ۲۲:۱۵
برای نوشتن باید عاشق بود

پاسخ :

جالبه...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
 مائیم که از بادهٔ بی‌جام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
مائیم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم

 دیوان شمس
رباعی شماره ۱۳۱۸
.
خوش اومدین :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان